دنیا
وقتی با دقت به دنیا فکر می کنم دنیایی را می بینم مثل یک بازار بزرگ ِ انگار هرکسی می آید و متاع خود را می خرد و می رود . دنیا مثل یک تنگ بلور است برای آدم ها ِ بعضی ها این تنگ بلور را همه دنیای خود می دانند اما عده ای به این تنگ زیبا دل خوش نمی کنند منتظرند تا روزی از این تنگ کوچک به دریای بیکران برسند . دنیا انسانهای زیادی را در خاطرش دارد که آمدند و چند روزی بیش درنگ نکردند و رفتند ِ اما جالب اینجاست که ما انسانها با اینکه مرگ را یک واقعیت می دانیم اما در دل آنرا انکار می کنیم گویی هرگز برای ما پیش نخواهد آمد . چقدر حقیر و کوچکیم در مقابل تقدیر و بازی روزگار آنگاه که فکر می کنیم همه چیز در دستان ماست ناگهان مرگ به سراغ مان می آید و در آن زمان با حسرتی بی پایان دنیا را ترک می کنیم . و چه دیر است آن زمان برای فکر کردن به خودمان.
ماه محرم فرصت خوبی است که به این نکته بیاندیشیم که آیا انسانهایی را که در مقابل امام حسین (ع) ایستادند به حقیقت به آنچه که آرزوی آن را داشتند رسیدند یا اینکه فقط رویایی بود در خاطرشان شاید دو روز دنیا را به دست آوردند اما بهای بزرگی برای این دو روز پرداختند آنها سرای جاوید را فدای دنیای فانی کردند . شاید ما هم خواسته یا نا خواسته همین کار را با خودمان کنیم آن زمان که مست غروریم و امتیازاتی که از دنیا می گیریم ما را فریفته خود می کند . اما باید به یاد بیاوریم که در گوشه ای از زندگی خود خداوند را با تمام وجود حس کردیم و او به ما لبخند زد . این لبخند او با هیچ چیز معاوضه نمی شود.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:56  توسط مهناز السادات کشمیری
|
