تبليغاتX
سحر

سحر

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

دنیا

وقتی با دقت به دنیا فکر می کنم دنیایی را می بینم مثل یک بازار بزرگ ِ انگار هرکسی می آید و متاع خود را می خرد و می رود . دنیا مثل یک تنگ بلور است برای آدم ها ِ بعضی ها این تنگ بلور را همه دنیای خود می دانند اما عده ای به این تنگ زیبا دل خوش نمی کنند منتظرند تا روزی از این تنگ کوچک  به دریای بیکران برسند . دنیا انسانهای زیادی را در خاطرش دارد که آمدند و چند روزی بیش درنگ نکردند و رفتند ِ اما جالب اینجاست که ما انسانها با اینکه مرگ را یک واقعیت می دانیم اما در دل آنرا انکار می کنیم گویی هرگز برای ما پیش نخواهد آمد . چقدر حقیر و کوچکیم در مقابل تقدیر و بازی روزگار آنگاه که فکر می کنیم همه چیز در دستان ماست ناگهان مرگ به سراغ مان می آید و در آن زمان با حسرتی بی پایان دنیا را ترک می کنیم . و چه دیر است آن زمان برای فکر کردن به خودمان.

ماه محرم فرصت خوبی است که به این نکته بیاندیشیم که آیا انسانهایی را که در مقابل امام حسین (ع) ایستادند به حقیقت به آنچه که آرزوی آن را داشتند رسیدند یا اینکه فقط رویایی بود در خاطرشان شاید دو روز دنیا را به دست آوردند اما بهای بزرگی برای این دو روز پرداختند آنها سرای جاوید را فدای دنیای فانی کردند . شاید ما هم خواسته یا نا خواسته همین کار را با خودمان کنیم آن زمان که مست غروریم و امتیازاتی که از دنیا می گیریم ما را فریفته خود می کند . اما باید به یاد بیاوریم که در گوشه ای از زندگی خود خداوند را با تمام وجود حس کردیم و او به ما لبخند زد . این لبخند او با هیچ چیز معاوضه نمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 22:56  توسط مهناز السادات کشمیری  | 

صدا

جهان پر از صدا است اما وقتی خوب گوش می کنی می بینی هیچ صدایی نیست جز صدای نفس های تو که تمام فضا را پر می کند . انگار زمان سنجی است که دقایق را ثبت می کند . وقتی خوب گوش می دهی ترس و اضطرابی عجیب وجودت را پر می کند . وقتی سرت را به سمت آسمان بلند کنی هزاران چشم را می بینی که فقط تورا زیر نظر دارند و انگار جز تو در این عالم نیست که او را بنگرند . من این حس را بارها داشتم . حسی است عجیب . همزمان تو را مهم جلوه می دهد و در لحظه ای تو را می ترساند . از اینکه نکند از خود غافل شوی و کاری کنی که آبرویت از بین رود . در این لحظه فقط می توانی به آرامی در دل بگویی : خداوند ستارالعیوب است .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:26  توسط مهناز السادات کشمیری  | 

گروه

دیشب رفتم گروه بعدازتمام شدن آن حس خیلی خوبی داشتم.باعثشد بدونم حس واقعی یعنی چی واینکه چطور می شه از دست فکرهای اضافی خلاص شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:23  توسط مهناز السادات کشمیری  | 

دنیا

زندگی کن بدون معطلی و بدون صبر که هر لحظه غنیمتی است برایت عاشق باش و با عشق زندگی را نگاه کن که لطافت را در آن می بینی در هرلحظه و در هر ثانیه . سالها می گذرند و ما هنوز نمی دانیم که این دنیا تلالویی از وجود زیبای معبودمون است .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:24  توسط مهناز السادات کشمیری  | 

به بهانه شروع

سلام دوستان من آمدم تا بمانم و یا شاید رفتم کسی چه می داند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 8:1  توسط مهناز السادات کشمیری  |